نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۶۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آب حیوان زند آب در میخانه ما

می گزد خضر لب از حسرت پیمانه ما

از سر شیشه اگر پنبه بگیرد ساقی

گل ابری شود از گریه مستانه ما

در دل ما نبود منزلتی دنیا را

گنج افتاده ز طاق دل ویرانه ما

دانه سوخته خال، پر و بال رساند

بر لب کشت همان خال بود دانه ما

چند از دور کسی دست بر آتش دارد؟

رشته فرسود ادب شد پر پروانه ما

صائب از بس که پریشانی خاطر جمع است

جغد وحشت کند از سایه ویرانه ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی احساسات و آرزوهای انسانی را به تصویر می‌کشد. شاعر از آب به عنوان نمادی از زندگی و میخانه به عنوان نمادی از عشق و سرخوشی یاد می‌کند. حسرتی که در دل دارند، خواسته‌ای است که به واسطه‌ی حضور می و عشق به آن دست نیافته‌اند. در این میخانه، گریه و شوق مستانه نشان‌دهندهٔ عواطف عمیق عشق و غم است. شاعر به ویرانی دل و بی‌ارزشی دنیایی اشاره می‌کند که هیچ منزلتی ندارد، و از وجود خالق در زندگی آن‌ها سخن می‌گوید. در نهایت، پریشانی خاطر و تنهایی از دست رفتن امید را به تصویر می‌کشد که حتی موجوداتی مانند جغد نیز از آن می‌ترسند.