نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۶۶۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چه ضرورست که آلوده تعمیر شوم؟

در ره سیل چه افتاده زمین گیر شوم؟

خاک در دیده همت نتوان زد، ورنه

می توانم که چو خورشید جهانگیر شوم

چه گذارم ز ریاضیت جگر خود، که مرا

به زر قلب نگیرند گر اکسیر شوم

منت مهد امان می کشم از طالع خویش

اگر از زخم زبان در دهن شیر شوم

پیش دریا چه ضرورست کنم گردن کج؟

من که قانع به دمی آب چو شمشیر شوم

چون کمان گوشه گر از خلق کنم معذورم

چند از انگشت اشارت هدف تیر شوم؟

تو به صد آینه از دیدن خود سیرنه ای

من به یک چشم ز دیدار تو چون سیر شوم؟

می کند عشق جوانمرد تلافی صائب

چون زلیخا ز غم عشق اگر پیر شوم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به پرسش‌هایی درباره‌ی ضرورت‌ها و چالش‌های زندگی می‌پردازد. او از زحمات و سختی‌هایی که به دوش می‌کشد صحبت می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که اگر تلاش کند، می‌تواند به مقام و جایگاه بلندی دست یابد. او عشق را عاملی برای تحمل دردها و سختی‌ها می‌داند و به شباهت خود با زلیخا اشاره می‌کند که حتی اگر در عشق رنج ببرد، همچنان به عشق پایبند است. در نهایت، شاعر نشان می‌دهد که عشق و تلاش می‌تواند او را به کمال برساند، حتی در میانسالی و پیری.