غزل شمارهٔ ۵۶۶۲ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
برگ عیش خود از آن تازه چمن می خواهم
یک گل بوسه از آن کنج دهن می خواهم
طفل گستاخم و کامم به شکر خو کرده است
بوسه می خواهم و از کنج دهن می خواهم!
خون من لاله و گل نیست که پامال شود
خونبهای خود از آن عهد شکن می خواهم
کربلا گشت زمین یمن از پرتو او
از عقیق لب او خون یمن می خواهم
نیستم از سخن ساده چو طوطی محفوظ
پیچ و تابی به سر زلف سخن می خواهم
روز و شب در طلب سینه صافم صائب
طوطیم، آینه ای بهر سخن می خواهم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر خواهان لذت و شادی از زندگی است و به دنبال بوسهای شیرین و دلپذیر از معشوق خود میباشد. او تمایلات خود را به صورت کودکانه و گستاخ بیان کرده و همچنین به خسارتی که بر او رفته است اشاره میکند و خونبهای خود را از عهدشکنان طلب میکند. شاعر به زیبایی و نور عشق اشاره میکند و از عقیق لب معشوقش، اشک و لطافت را میطلبد. او از سادگی سخن گفتن خسته شده و به دنبال پیچیدگی و زیبایی در کلمات است. در نهایت، شاعر در جستجوی دل صاف و بیآلایش است تا بتواند کلامش را بهتر بیان کند.