غزل شمارهٔ ۵۶۶۱ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بسته تر شد دل من داد چو خط دست به هم
کار زنجیر کند مور چو پیوست به هم
مژه بر هم زدن یار تماشا دارد
که شود دست و گریبان دو جهان مست به هم
نه چنان گشت پریشان دل صد پاره من
که به شیرازه آن زلف توان بست به هم
مگذر از صحبت یاران موافق زنهار
رشته و موم، شود شمع چو پیوست به هم
زلف او فتنه و خط آفت و خال است بلا
آه از آن روز که این هر سه دهد دست به هم
مگذر از چاشنی شهد خموشی صائب
که ز شیرینی آن، رخنه لب بست به هم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و درونی شاعر میپردازد. دل شاعر به خاطر عشق و اندوه درگیر شده و او از پیوند عمیق و ناگسستنی با معشوق صحبت میکند. شاعر بر این باور است که این پیوند میتواند دنیای عاشقان را مست و شگفتانگیز کند. او همچنین به زیباییهای ظاهری معشوق و تأثیر آن بر دلش اشاره میکند و نگران است که این زیباییها باعث درد و رنجش شوند. در نهایت، او هشدار میدهد که از دوستان همفکر دوری کند، زیرا این ارتباطات ممکن است او را بیشتر درگیر و آسیبپذیر کند.