نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۷۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

کمال حسن کجا، دیده پر آب کجا؟

شکوه بحر کجا، خیمه حباب کجا؟

مرا که جلوه هر ذره است رطل گران

کجاست حوصلهٔ جام، آفتاب کجا؟

نمانده است ز دل جز غبار افسوسی

به این خرابه فتد نور ماهتاب کجا؟

گذشته است ترا ز آفتاب پایه حسن

هلال عید شود با تو همرکاب کجا؟

به جستجوی تو گرد از جهان برآوردم

دگر کجا روم ای خانمان خراب، کجا؟

مرا که نعره مستانه بی قرار نکرد

رسد به داد دلم نغمه رباب کجا؟

گرفتم این که رسد نوبت سؤال به من

دماغ حرف کجا، قدرت جواب کجا؟

ز بس که گرم تماشای گلرخان گشتم

نیافتم که کجا شد دل من آب کجا

ز برگ، نکهت گل بیش می شود رسوا

ترا نهفته کند پرده حجاب کجا؟

میان سوخته و خام فرق بسیارست

سرشک تاک کجا، گریه کباب کجا؟

گرفته است جهان را غبار بی دردی

کجا رویم ازین عالم خراب، کجا؟

چنین که آب برآورده است خانه چشم

بساط خود فکند پرده های خواب کجا؟

فروغ حسن جهانگیر او کجاست که نیست؟

ز خویش می روی ای دل به این شتاب کجا؟

نظر به چشمه حیوان نمی کنم صائب

مرا ز راه برد جلوه سراب کجا؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با مضامین فلسفی و عاشقانه، به جستجوی زیبایی و حقیقت می‌پردازد. شاعر در ابیات مختلف به مقایسه زیبایی‌های مختلف می‌پردازد و از ناکامی در یافتن آنها گله می‌کند. او از خود می‌پرسد که کجاست آن زیبایی‌هایی که برایش معنی داشته و دلش را شاد کرده‌اند. خطر از دست دادن زیبایی‌ها و شگفتی‌های زندگی، احساساتی از افسوس و سرگشتگی به او می‌دهد. شاعر همچنین به اینکه نتوانسته است به درستی به سوالات خود پاسخ دهد و به چه دلیلی نمی‌تواند شادابی و عشق را در زندگی بیابد، تاکید می‌کند. در کل، شعر تصویرگر جستجوی انسان در دنیایی پر از ناامیدی و ناکامی است.