نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۸۳۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دست طمع ز مایده چرخ شسته ایم

از جان سخت خود به شکم سنگ بسته ایم

دامان بادبان توکل گرفته ایم

در زورق حباب به لنگر نشسته ایم

برگ خزان رسیده گلزار عالمیم

پیوند شاخسار اقامت گسسته ایم

موقوف ترکتاز نسیمی است گرد ما

بر روی برگ گل به امانت نشسته ایم

چون قطره سر به دامن دریا نهاده ایم

وز موجه تردد خاطر نرسته ایم

در بند یک اشاره موج است این طلسم

دل چون حباب بر نفس خود نبسته ایم

کیفیت از عبادت ما می چکد به خاک

در آب تلخ دامن سجاده شسته ایم

فردا به روی مصحف دل چون نگه کنیم؟

شیرازه اش به رشته زنار بسته ایم

مردم چرا به خرمن ما اوفتاده اند ؟

هرگز به سهو خاطر موری نخسته ایم

مکتوب خویش از الف آه کرده ایم

کاغذ دریده ایم و قلم را شکسته ایم

صائب به عیب خویش فتاده است کار ما

زان رو زبان زنیک و بد خلق بسته ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حال و وضعیت روحی و معنوی فردی می‌پردازد که از دنیا و مادیات دوری گزیده و به توکل و اعتماد به خدا روی آورده است. او با تصاویری از طبیعت و زندگی، احساس گیجی و ناراحتی خود را ابراز می‌کند. فرد در تلاش است تا از مشکلات و آشفتگی‌های زندگی گذر کند و به دنبال آرامش و عبادت باشد. او به نوعی به تعبیر سوالاتی درباره زندگی و مرگ می‌پردازد و با استفاده از تمثیل‌هایی چون قطره‌ای در دریا و حبابی بر روی آب، بیشتر به مفهوم فراموشی و فانی بودن زندگی اشاره می‌کند. در نهایت، این شعر نشان‌دهنده جستجوی انسان در راه معنویت و یک دل بودن با حق است، در حالی که در دنیا با ناملایمات و مشکلات روبروست.