غزل شمارهٔ ۵۸۵۲ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما رنگ گل ز بوی گل ادراک کرده ایم
سیر بهار در خس و خاشاک کرده ایم
چون اهل زهد شاخچه بندی نمی کنیم
ترک عصا و شانه و مسواک کرده ایم
چون ابر هر کجا قدم ما رسیده است
گنج گهر ز آبله در خاک کرده ایم
در سینه کرده ایم نهان راز عشق را
زنجیر برق از خس و خاشاک کرده ایم
ما را نظر به روزن قصر بهشت نیست
تا سر برون ز حلقه فتراک کرده ایم
چون آفتاب اگر چه نداریم لشکری
تسخیر عالم از نظر پاک کرده ایم
سعی از برای رزق مقدر نمی کنیم
ما این عرق ز جبهه خود پاک کرده ایم
نومید نیستیم ز احسان نوبهار
هر چند تخم سوخته در خاک کرده ایم
صائب چرا قبول نگردد دعای ما؟
ما قبله خود از جگر چاک کرده ایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر به بیان احساسات و تجربیات خود در زندگی میپردازد. او میگوید که با وجود سختیها و محدودیتها، همچنان به زیباییها و عشق در دل خود معتقد است. شاعر از بوی گل و فصل بهار لذت میبرد و با تأکید بر عجز و ناتوانی در برخی امور، سعی و تلاش برای رسیدن به اهداف را کنار نمیگذارد. او به نوعی زندگی ساده و بدون زرق و برق اشاره میکند و بر تلاش برای عشق و زیبایی تأکید دارد. در نهایت، امید و اعتقاد به نوید بهار را رغم شکستها و کمبودها حفظ میکند و از قدرت دعا و امید به برآورده شدن آرزوها سخن میگوید.