نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۸۵۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما نقل باده را ز لب جام کرده ایم

عادت به تلخکامی از ایام کرده ایم

دانسته ایم بوسه زیاد از دهان ماست

صلح از دهان یار به پیغام کرده ایم

از ما متاب روی که از آه نیمشب

بسیار صبح آینه را شام کرده ایم

ما را فریب دانه نمی آورد به دام

کز دانه صلح با گره دام کرده ایم

در حسرت بنفشه خطان زمانه است

چشمی که ما سفید چو بادام کرده ایم

در آخرین نفس کفن خویش را چو صبح

از شوق کعبه جامه احرام کرده ایم

ما همچو آدم از طمع خام دست خویش

در خلد نان پخته خود خام کرده ایم

سازند ازان سیاه رخ ما که چون عقیق

هموار خویش را ز پی نام کرده ایم

چشم گرسنه حلقه دام است صید را

ما خویش را خلاص ازین دام کرده ایم

صائب به تنگ عیشی ما نیست میکشی

چون لاله اختصار به یک جام کرده ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار نشان‌دهنده‌ی افکار و احساسات شاعر در مورد عشق، جدایی و رویارویی با تلخی‌های زندگی است. شاعر از ناپایداری خوشی‌ها و سختی‌های عاطفی صحبت می‌کند و به تأثیرات عشق و فراق بر زندگی‌اش اشاره می‌کند. او می‌گوید که به برخی موارد تلخ و ناکامی عادت کرده‌اند و تلاش می‌کنند که از تجاربشان درس بگیرند. همچنین به زیبایی‌های عشق و انتظارهای غیرممکن اشاره می‌شود. در نهایت، شعر به بیان ناخوشی‌ها و یأس شاعر اشاره دارد، در حالی که او همچنان در پی حاصل‌خیز کردن زندگی‌اش است.