نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۸۵۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از آه دام موج به دریا فکنده ایم

از اشک تخم لاله به صحرا فکنده ایم

یک روز با حباب به کشتی نشسته ایم

همراه موج سلسله بر پا فکنده ایم

بر چهره ای که آب شود از نگاه گرم

غفلت نگر که طرح تماشا فکنده ایم

ما انتظار شور قیامت نمی کشیم

سنگی به شیشه خانه دلها فکنده ایم

کی به شود به مرهم زنگار آسمان؟

زخمی که ما به دل ز تمنا فکنده ایم

توفیق از رفاقت ما دست شسته است

امروز را،ز بس که به فردا فکنده ایم

رنگ شکسته کم ز زبان شکسته نیست

ما عرض حال خویش به سیما فکنده ایم

امروز ریشه گل بی خار گشته است

خاری که ما به چشم تماشا فکنده ایم

صائب به دولت دو جهانی رسیده است

ما چون همای سایه به هر جا فکنده ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تأمل در طبیعت انسانی و تجارب زندگی می‌پردازد. شاعر از احساسات و تجربیات خود صحبت می‌کند و به استفاده از نمادهایی مانند دریا، اشک لاله، و گل‌ها می‌پردازد. او به یادآوری این نکته می‌پردازد که ما در زندگی با چالش‌ها و زخم‌های عاطفی روبرو هستیم و در عین حال تلاش می‌کنیم تا زیبایی‌ها را در دل خود حفظ کنیم. انتظار شور قیامت و رفاقت را به چالش می‌کشد و به نواقص زندگی اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر به اندوخته‌های زندگی خود و غنای عاطفی‌اش افتخار می‌کند.