نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۸۷۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در کوی جان به قطع مراحل نمی‌رسیم

تا گرد جسم هست به منزل نمی‌رسیم

نه دین ما به جا و نه دنیای ما تمام

از حق گذشته‌ایم و به باطل نمی‌رسیم

در دست و پا زدن گرو از موج می‌بریم

دانسته‌ایم اگرچه به ساحل نمی‌رسیم

کار شتابکار به پایان نمی‌رسد

این است اگر شتاب، به منزل نمی‌رسیم

خونی که بود در تن ما، سوخت چون نفس

وز بخت بد هنوز به قاتل نمی‌رسیم

دست کرم ز رشته تسبیح برده‌ایم

روزی نمی‌رود که به صد دل نمی‌رسیم

زین سان که موج حادثه دنبال ما گرفت

چون کشتی حباب به ساحل نمی‌رسیم

صائب درین محیط که هر قطره واصل است

ما در خود از طبیعت کاهل نمی‌رسیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر به توصیف تلاش‌های بی‌نتیجه انسان در مسیر زندگی می‌پردازد. او بیان می‌کند که تا زمانی که وابستگی به جسم و دنیای مادی وجود دارد، نمی‌توان به مقاصد روحانی و حماسی دست یافت. در این مسیر، انسان به باطل می‌رسد و از حقیقت دور می‌شود. همچنین، اشاره می‌کند که استقامت و شتابزدگی در دستیابی به اهداف، بی‌فایده است و در این میان، درد و رنج قابل توجه است. در نهایت، تأکید می‌شود که با وجود کوشش‌ها، انسان نمی‌تواند به هدف اصلی‌اش برسد و به نوعی از طبیعت و واقعیت‌ها غفلت می‌کند.