نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۸۸۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا کی به ذوق نشأه می دردسر کشیم؟

تلخی ز بحر چند برای گهر کشیم؟

تیر ترا ز سینه کشیدن نه کار ماست

آهی مگر به قوت عجز از جگر کشیم

قانع ز گل نه ایم به بویی چو عندلیب

ما سرو را چو فاخته در زیر پر کشیم

زان پیش کافتاب حوادث شود بلند

خود را ز خم به سایه کوه و کمر کشیم

کو بخت تا لباس گل آلود جسم را

در چشمه سار تیغ به آب گهر کشیم

خون مرده است در تن ما از فسردگی

منت چه لازم است که از نیشتر کشیم؟

از اشک شمع، دامن فانوس تر شود

در محفلی که رشته ز عقد گهر کشیم

تنگ است جا بر آن سگ کو از وجود ما

صائب بیا که رخت به جای دگر کشیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و دردهای درونی خود می‌پردازد. او از رنج‌ها و دشواری‌های زندگی سخن می‌گوید و به این نکته اشاره می‌کند که تحمل تلخی‌ها و مشکلات، بخشی از مسیر زندگی است. شاعر همچنین به ناتوانی در رهایی از این دردها اشاره می‌کند و بیان می‌کند که به دنبال زیبایی‌هایی مانند گل و سرو است، اما این زیبایی‌ها نمی‌توانند تمام دردها را برطرف کنند. او از عدم رضایت از وضعیت موجود و خواسته‌هایش برای بهبود وضعیت زندگی سخن می‌گوید و به نوعی دعوت می‌کند که از این فضا و موقعیت خارج شوند. در نهایت، شاعر از فضای سنگین و تنگ زندگی ابراز نارضایتی می‌کند و خواستار تغییر وضعیت است.