نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۸۸۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما زهر را به جبهه بگشاده چون کشیم؟

خمیازه را به چاشنی باده چون کشیم؟

از کوه قاف بال پریزاد عاجزست

بار جهان به خاطر آزاده چون کشیم؟

در فکر آسمان و زمینیم روز و شب

با این غبار ودود، نفس ساده چون کشیم؟

ما خون ز دست یار به صد ناز خورده ایم

از دست دیگران قدح باده چون کشیم؟

دریا و موج تشنه آمیزش همند

از عشق دامن دل آزاده چون کشیم؟

طوفان به بادبان ننهفته است هیچ کس

بر روی شید، پرده سجاده چون کشیم؟

ما ره به خط بی قلم یار برده ایم

منت ز حرفهای قلم زاده چون کشیم؟

فرمان قتل نیست چو پروانه مراد

ما ناز نوخطان ز رخ ساده چون کشیم؟

صائب بهشت جای خس و خار خشک نیست

زهاد را به انجمن باده چون کشیم؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تبیین و تأمل در زندگی و عشق پرداخته است. شاعر به زیبایی‌ها و سختی‌های عشق اشاره می‌کند و احساسات عمیق خود را در مواجهه با دنیا و روابط انسانی بیان می‌کند. او از زهر و باده، از جبهه‌ها و آزاده‌ها سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که چگونه عشق و ناز و اندوه در دل او در هم آمیخته‌اند. در واقع، شاعر به تضادها و تناقضات زندگی و عشق نگاه می‌کند و آن‌ها را به شکل ظریف و شاعرانه‌ای توصیف می‌کند. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که زندگی تنها در دنیای مادی نیست و به دنبال لذت‌های روحانی و معنوی است.