نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۸۷۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما تازه روی چون صدف از دانه خودیم

خرسند از محیط به پیمانه خودیم

چون غنچه روی دل به خود آورده ایم ما

برگ نشاط گوشه میخانه خودیم

ما را غریبی از وطن خود نمی برد

در کعبه ایم و ساکن بتخانه خودیم

از هوش می رویم به گلبانگ خویشتن

در خواب نوبهار ز افسانه خودیم

نوبت به کینه جویی دشمن نمی دهیم

سنگی گرفته در پی دیوانه خودیم

در چشم خلق اگر چه کم از ذره ایم ما

خورشید بی زوال سیه خانه خودیم

در بوم این سیاه دلان جغد می شویم

ورنه همای گوشه ویرانه خودیم

گرد گنه به چشمه کوثرنمی بریم

امیدوارم گریه مستانه خودیم

چون کوهکن به تیشه خود جان سپرده ایم

در زیر بار همت مردانه خودیم

از ما بغیر ما همه کس فیض می برد

ابر کسان و برق سیه خانه خودیم

دانسته ایم قیمت خود را چنان که هست

گنجینه دار گوهر یکدانه خودیم

در راه میهمان نگران است چشم ما

ما حلقه برون در خانه خودیم

پوشیده است صورت احوال ما ز خلق

دیر آشنا چو معنی بیگانه خودیم

صائب ز فیض خانه بدوشی درین بساط

هر جا که می رویم به کاشانه خودیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حساسیت و احساسات عمیق شاعر درباره وجود، هویت و محیطی که در آن زندگی می‌کند، می‌پردازد. شاعر به تصویر کشیدن زیبایی‌های خود و دلخوشی از زندگی در فضایی که برای خود ساخته است، تأکید می‌کند. او از اینکه هیچ غریبی نمی‌تواند او را از وطنش دور کند، سخن می‌گوید و به قدرت و احساساتی که درونی کرده است، اشاره می‌کند. همچنین، با ذکر تصاویری چون غنچه و خورشید نشان می‌دهد که ارزش و هویت خود را به خوبی می‌شناسد و به آن افتخار می‌کند. شاعر در نهایت تأکید می‌کند که هر کجا می‌رود، آن مکان برای او همچنان خانه است.