نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۸۸۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

ما تلخی جهان به رخ تازه می کشیم

این زهر را زیاده ز اندازه می کشیم

محتاج اشک ما نبود آب و رنگ حسن

از سادگی به چهره گل غازه می کشیم

آشفتگی است لازم جمعیت حواس

بیجا ز چرخ منت شیرازه می کشیم

افسرده است مستی ما چون خمار ما

ما جام را به تلخی خمیازه می کشیم

از گل هزار حلقه رنگین درین چمن

در گوش عندلیب ز آوازه می کشیم

می سوزد از شفق نفس خونچکان ما

تا همچو صبح یک نفس تازه می کشیم

بیشی کمی است شوق چو افتاد بی شمار

دریا کشیم و باده به اندازه می کشیم

چون بلبل دراز نفس منت بهار

صائب درین چمن پی آوازه می کشیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تلخی و زشتی‌های زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که در عین حال زیبایی‌ها را هم در می‌یابد. او بررسی می‌کند که چگونه احساسات و مشکلات زندگی، مانند تلخی و افسردگی، بر زندگی‌اش سایه انداخته‌اند. شاعر همچنین به عشق و شادی اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که با وجود همه‌ی سختی‌ها، همچنان در پی زیبایی و شوق زندگی است. او از طبیعت، به ویژه از گل و بلبل، به عنوان نمادهای زیبایی و سرزندگی یاد می‌کند و نشان می‌دهد که این زیبایی‌ها در کنار تلخی‌های زندگی وجود دارند.