نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۸۸۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما درد را به ذوق می ناب می کشیم

از آه سرد منت مهتاب می کشیم

از حیف و میل پله میزان ما تهی است

از سنگ، ناز گوهر سیراب می کشیم

پاکی است شرط صحبت پاکیزه گوهران

پیش از پیاله دست و دهن آب می کشیم!

بر خاک تشنه جرعه فشانی عبادت است

ما باده را به گوشه محراب می کشیم

از آب زندگی نکشد هیچ تشنه لب

نازی که ما ز خنجر سیراب می کشیم

داریم با کجی طمع راستی ز خلق

گوهر برون ز بحر به قلاب می کشیم

نتوان به خار و خس ره سیلاب را گرفت

دست ازعنان این دل بیتاب می کشیم

ترسانده است دولت بیدار چشم ما

از بخت خفته ناز شکر خواب می کشیم

از رفتن حیات که بودیم دلگران

امروز ناز آمدن آب می کشیم

ما خواب را به دیده خود تلخ کرده ایم

شیر و شکر ز ساغر مهتاب می کشیم

صائب به زور گریه بی اختیار، ما

در گوش بحر حلقه گرداب می کشیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عمیق و ترکیب درد و زیبایی می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که از درد و غم، لذتی ناب می‌سازد و از زیبایی‌های طبیعی، مانند ماه و باده، الهام می‌گیرد. او نشان می‌دهد که انسان‌ها باید پاکی و صداقت را در ارتباطات خود حفظ کنند و از زندگی و عبادت غافل نشوند. همچنین، اشاره می‌کند که با وجود ناملایمات و مشکلات زندگی، می‌توان به زیبایی‌ها و نعمت‌های آن توجه کرد. در نهایت، شاعر به نوعی از قدرت و تأثیر احساسات بر زندگی اشاره می‌کند، جایی که گریه و اندوه نیز می‌تواند به نوعی زیبایی تبدیل شود.