غزل شمارهٔ ۵۸۸۶ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آیینه خانه ایم و دم از نور می زنیم
شمشیر برق بر جگر مور می زنیم
بر روی تخت دار، مربع نشسته ایم
می از شرابخانه منصور می زنیم
تا کی زند ز رخنه دل جوش، آرزو؟
مشت گلی به خانه زنبور می زنیم
هر جا کمان موی شکافی به زه کنیم
مژگان مور در شب دیجور می زنیم
آزرده می کنیم دلش را ز حرف سخت
از جهل، سنگ بر شجر طور می زنیم
اینجا کلیم رخصت پروانگی نیافت
بال و پری عبث به هم از دور می زنیم
این ناله های شعله فشان صائب از جگر
از شوق عندلیب نشابور می زنیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مضامین عرفانی و غنایی اشاره دارد. شاعر خود را همچون آیینهای میبیند که از نور سخن میگوید و در عین حال از درد و رنج روحی نیز رنج میبرد. او به تصویر کشیدن تضادها میپردازد؛ از یک سو، مینوشد و به جشنی از عشق و شوق میرسد و از سوی دیگر، در دل پر از آرزویش به آتش نالهها و غمها میسوزد. شاعر تصاویری از مبارزه، زیبایی و آرزوهای ناکام را به تصویر میکشد و از احساساتی چون غم و ناراحتی ناشی از جهل و نادانی صحبت میکند. در انتها، شعری است از شوق و عشق، که شاعر برای رسیدن به حقیقت و زیبایی به پرواز درآمده، اما در عین حال با موانع و دردهای وجود خود نیز دست و پنجه نرم میکند.