نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۸۹۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آن همت از کجاست که منزل یکی کنیم

با آن یگانه دو جهان دل یکی کنیم

انگوروار آب شویم از هوای می

چندین هزار عقده مشکل یکی کنیم

مجنون صفت میانه لیلی و ما ز عشق

نقش دویی نمانده که محمل یکی کنیم

ما را به نور شمع ز فانوس سنگدل

یک پرده مانده است که محفل یکی کنیم

شاید رسد به دست کریمی ز راه عجز

دامان خود به دامن سایل یکی کنیم

دیوانه ای دگر نتواند ز بند جست

گر پیچ و تاب خود به سلاسل یکی کنیم

داریم امید آن که چو مردان درین بساط

با قتل، رقص خویش چو بسمل یکی کنیم

چون با جنون عشق بسنجیم عقل را؟

صائب چگونه ما حق وباطل یکی کنیم؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در تلاش است تا مفهوم اتحاد و یکی شدن را بررسی کند. شاعر از همت و عشق صحبت می‌کند و می‌خواهد با وجود تفاوت‌ها، دل‌ها و روح‌ها را یکی کند. او به این می‌اندیشد که با تبدیل شدن به حالت‌هایی مشابه به عشق مجنون و لیلی، می‌توانند دوگانگی‌ها را از بین ببرند. همچنین به این موضوع اشاره می‌کند که با وجود مشکلات و بندهایی که دارند، امید دارد که روزی به هم بپیوندند و چه بسا از طریق محبت و گشایش دیگری، این اتحاد اتفاق بیفتد. در نهایت، شاعر به بررسی عقل و عشق پرداخته و به این پرسش می‌رسد که چطور می‌توانند واقعیت و حقیقت را یکی کنند.