نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۸۸۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون صبح خنده با جگر چاک می زنیم

در موج خیز خون نفس پاک می زنیم

هر جا که موج حادثه ابرو بلند کرد

ما چون حباب پیرهنی چاک می زنیم

همت به هیچ مرتبه راضی نمی شود

در دام، فال حلقه فتراک می زنیم

در سردسیر خاک که یک روی گرم نیست

جوشی به زور شعله ادراک می زنیم

چون کاروان ریگ به منزل نمی رسیم

چندان که قطره بر ورق خاک می زنیم

ناخن حریف آبله دل نمی شود

بر قلب شیشه خانه افلاک می زنیم

صائب کدام غبن به این می رسد که ما

داریم می به ساغر و تریاک می زنیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف تلاش و مبارزه انسان‌ها در زندگی پرداخته است. شاعر با استفاده از تصاویری زیبی توصیف می‌کند که چگونه با وجود چالش‌ها و مشکلات، همواره سعی در ادامه راه دارند. او به تلاش برای پیشرفت و نارضایتی از وضعیت موجود اشاره دارد و نشان می‌دهد که با وجود ناکامی‌ها و سختی‌ها، همچنان دلگرم و مصمم به زندگی ادامه می‌دهند. از طرفی، شاعر از تضاد بین خوشی و درد و زیبایی و زشتی در زندگی صحبت می‌کند و به نوعی تأمل و اندیشه درباره شرایط انسانی را به تصویر می‌کشد.