نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۸۸۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خیزید تا ز عالم صورت سفر کنیم

تا روشن است راه خرابات سر کنیم

هر چند نیست قافله در کار شوق را

هویی کشیم و همسفران را خبر کنیم

تا نقش پای گرمروان پیش راه ما

دارد چراغ، این ره تاریک سر کنیم

چون مور در هوای شکر پر برآوریم

بر هم زنیم بال و ز گردون گذر کنیم

شبرنگ روزگار اگر توسنی کند

رامش به تازیانه آه سحر کنیم

بیرون زنیم خیمه ز دارالغرور مصر

چون بوی پیرهن سوی کنعان سفر کنیم

از دودمان شعله بگیریم همتی

پرواز تا به اوج فنا چون شرر کنیم

هر چند رهروان سخن و راه گفته اند

ما راه طی کنیم و سخن مختصر کنیم

کسوت ز آفتاب بگیریم چون مسیح

از خرقه کبود فلک سر بدر کنیم

باد مراد زود نفس گیر می شود

دامن گره به دامن موج خطر کنیم

یا همچو موج بر لب ساحل شویم محو

یا چون حباب سر ز دل بحر بر کنیم

تا می توان به عالم معنی سفر نمود

صائب چرا به عالم صورت سفر کنیم؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر دعوت می‌کند که از دنیای مادی و ظاهری بیرون برویم و به سفر معنوی و واقعی بپردازیم. او می‌گوید که باید از ظواهر فریبنده دنیا فاصله بگیریم و به جستجوی حقیقت و معانی عمیق‌تر بپردازیم. شاعر با اشاره به سختی‌ها و چالش‌های این سفر، تأکید می‌کند که حتی اگر کسی در این راه تنها باشد، باید دل به دریا بزند و همت کند. همچنین او به مقایسه‌ کردن حالت سفر با ویژگی‌های طبیعی و روحانی می‌پردازد و از لزوم حرکت به سوی اوج حقیقت سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر از عدم جذب به دنیای ظاهری و دعوت به سفر درون و جستجوی معانی عمیق‌تر سخن می‌گوید.