نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۹۰۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

وقت است که داغی به دل دام گذارم

برقی شوم و رو به لب بام گذارم

تا چند درین دایره همچون خط پرگار

سر در پی آغاز ز انجام گذارم؟

سر رشته گمراهی من در کف من نیست

چون خامه به دست دگری گام گذارم

گر چرخ به یک کاسه کند تلخی عالم

بیدردم اگر نم به دل جام گذارم

از من خبر دوری این راه مپرسید

چندان نفسم نیست که پیغام گذارم

شد سرمه ز دشواری این ره نفس برق

صائب چه درین دشت بلا گام گذارم؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات و چالش‌های درونی شاعر اشاره دارد. او از داغی و درد دل خود می‌گوید و می‌خواهد با تغییراتی در زندگی، از ناامیدی رهایی یابد. شاعر به دنبال راهی است تا از این دور باطل خارج شود، اما متوجه است که کنترل زندگی‌اش در دست خودش نیست. او به تلخی‌های دنیا اشاره می‌کند و این که اگرچه درد دارد، اما می‌خواهد با courage با این مشکلات مواجه شود. در نهایت، او به بی‌راهی‌ای که در آن است اشاره می‌کند و احساس عدم توانایی در ادامه مسیر را ابراز می‌نماید.