غزل شمارهٔ ۵۹۰۰ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
پیش از گل رخسار تو افروخته بودم
چون لاله به داغ تو جگر سوخته بودم
شد مشت شراری و مرا در جگرافتاد
چون غنچه اگر خرده ای اندوخته بودم
چون شمع درین انجمن از ساده دلیها
رفتم که نفس راست کنم، سوخته بودم
بی برگ نمی کرد مرا سردی ایام
گر زان که به کنج قفس آموخته بودم
تا صبحدم از خرمن من دود برآورد
شمعی که به راه تو برافروخته بودم
از من خبر خوبی این باغ مپرسید
چون لاله گرفتار دل سوخته بودم
شد سوخته از گرمروی منزل اول
هر توشه که بهر سفر اندوخته بودم
چون لاله ازو داغ جگر سوز به من ماند
شمعی که به صد خون دل افروخته بودم
بر آتش من حیرت رخسار تو زد آب
ورنه ز پریشان نظری سوخته بودم
شد پرده بیگانگی از جان مجرد
هر پاره که بر خرقه تن دوخته بودم
صائب جگرم داغ شد از ناله بلبل
هر چند درین کار نفس سوخته بودم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان عشق و دردهای ناشی از آن میپردازد. او از احساس سوختگی و رنجی سخن میگوید که به دلیل عشق و زیبایی معشوقش تجربه میکند. تشبیههای مختلفی چون لاله، شمع و غنچه به کار میروند تا عمق احساسات او را به تصویر بکشند. شاعر از ناامیدی و دردی که به خاطر دوری از معشوقش احساس میکند، میگوید و مرگ و جدایی را به تصویر میکشد. در نهایت، او با حسرت به اینکه همه چیز را برای عشقش قربانی کرده است، اشاره میکند و نشان میدهد که عشق او منجر به سوختن جگرش و در نهایت حیرت از زیبایی معشوق شده است.