غزل شمارهٔ ۵۹۰۴ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن قدر ندارم که سزاوار تو باشم
آن به که گرفتار گرفتار تو باشم
خورشید درین ره بود از آبله پایان
من کیستم آخر که طلبکار تو باشم؟
غیر از کف افسوس مرا برگ دگر نیست
آخر به چه سرمایه خریدار تو باشم؟
یک فاخته سرو تو این طارم نیلی است
من در چه شمارم که هوادار تو باشم؟
زان پاکتر افتاده ترا دامن عصمت
کز دیده تر شبنم گلزار تو باشم
من کز رخ خورشید نظر را ندهم آب
قانع به نگاه در و دیوار تو باشم
معراج من این بس که چو خار سر دیوار
از دور تماشایی گلزار تو باشم
چون آب دهم چشم خود از چشمه کوثر؟
من کز دل و جان تشنه دیدار تو باشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عجز و ناتوانی گوینده در برابر محبوبش است. او اعتراف میکند که در مقایسه با عظمت و زیبایی محبوب، چیزی برای عرضه ندارد و نمیتواند خود را سزاوار عشق او بداند. گوینده همچنان از احساساتش نسبت به محبوب میگوید و تأکید میکند که حتی در دوری از او، آرزو دارد که تنها تماشاگر زیباییهای او باشد. به عبارتی، او به عشق و جذبه محبوبی میپردازد که فراتر از دسترس اوست و در عین حال تمایل دارد که در دسترس عشق او قرار گیرد.