غزل شمارهٔ ۵۹۰۷ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بیخود ز نوای دل دیوانه خویشم
ساقی و می و مطرب و میخانه خویشم
شد خوبی گفتار ز کردار حجابم
درخواب ز شیرینی افسانه خویشم
زان روز که گردیده ام از خانه بدوشان
هر جا که روم معتکف خانه خویشم
هر چند که دادند دو عالم به بهایم
خجلت زده از گوهر یکدانه خویشم
بی داغ تو عضوی به تنم نیست چو طاوس
از بال و پر خویش پریخانه خویشم
دیوار من از خضر کند وحشت سیلاب
ویران شده همت مردانه خویشم
یک ذره دل سختم از اسلام نشد نرم
در کعبه همان ساکن بتخانه خویشم
آن زاهد خشکم که در ایام بهاران
در زیر گل از سبحه صد دانه خویشم
صائب شده ام بس که گرانبار علایق
بیرون نبرد بیخودی از خانه خویشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این غزل توصیف حالاتی از عاشق و دیوانهای است که به خویشتن درونی و احساساتش پرداخته است. شاعر از احساس عدم تعلق به دنیا و همچنین عشق عمیق و دردهای روحانی خود میگوید. او خود را در میخانه و نزد ساقی مییابد و احساس میکند که با وجود زیباییهای جهان، هیچ چیز به اندازه عشق و یاد محبوبش برایش اهمیت ندارد. همچنین به وجود درد و رنج در زندگیاش اشاره میکند و به این نکته میرسد که تمامی زیورآلات و دنیا را فدای عشق واقعیاش میکند. در نهایت، او خود را اسیر عشق میداند و حس میکند که از این عشق نمیتواند رها شود.