نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۹۰۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در هر که ترا دیده به حسرت نگرانم

عمری است که من زنده به جان دگرانم

بیداری دولت به سبکروحی من نیست

هر چند که در چشم تو چون خواب گرانم

از داغ جنون دیده من باز نگردید

چون عقل سبکسر کند از دیده ورانم؟

دستی که ز دقت گره از موی گشودی

در زیر زنخ ماند ازین خوش کمرانم

فریاد که از کوتهی دست نگردید

جز لغزش پا قسمت ازین سیمبرانم

هر چند که چون رشته نیایم به نظرها

شیرازه جمعیت روشن گهرانم

غافل نیم از گردش پرگار چو مرکز

هر چند که در دایره بیخبرانم

از بیجگری می تپدم دل ز شکستن

هر چند که در کارگه شیشه گرانم

صائب ثمری نیست به جز تلخی گفتار

قسمت ز دهان و لب شیرین پسرانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات عمیق خود و دردهای ناشی از عشق و جنون سخن می‌گوید. او به حسرت دیگران که او را تماشا می‌کنند اشاره می‌کند و بیان می‌کند که زندگی‌اش به سبک روح خود نمی‌باشد. و در عین حال از جنون و داغی که بر دلش نشسته، نمی‌تواند رهایی یابد. شعر به نوعی نمایانگر ناتوانی و رنج‌های ناشی از عشق و جدایی است، در حالی که شاعر هنوز به زیبایی و جذابیت عشقش نگاهی مثبت دارد، حتی اگر دچار درد و تلخی شده باشد. او در نهایت به تلخی گفتار و نداشتن ثمری شیرین در زندگی‌اش اشاره می‌کند که نشانی از ناامیدی و دردی است که در دل خود احساس می‌کند.