نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۹۱۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از بخت سیه پست نگردید نوایم

از سرمه شب بیش شد آواز درایم

خون از جگر آهن و فولاد گشاید

چون ریزه الماس، خراشیده صدایم

هر سبزه خوابیده که در باغ جهان بود

از خواب گران جست ز گلبانگ رسایم

دوری ز خرابات نه از خشکی زهدست

ترسم گرو باده نگیرند ردایم

چون سرو گذشتم ز ثمر تا شوم آزاد

صد سلسله از برگ نهادند به پایم

در فکر گشاد دل من بس که فرو رفت

افزود به دل عقده ای از عقده گشایم

صائب ز سر خود به ته بال کشیدن

عمری است که در سایه اقبال همایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به اذعان شاعر از حالات و احساسات درونی او سخن می‌گوید. او از بدبختی و ناکامی می‌خواهد که صدایش به گوش‌ها برسد و بر درد و رنج خود اشاره می‌کند. اشاره به شب و سکوت ناشی از آن، نشان‌دهنده احساس تنهایی و غم اوست. شاعر از درد و رنج خود می‌نویسد و می‌گوید که گویی از دلش خون می‌جوشد و صدای او مانند الماس درخشان است. همچنین او به زیبایی و طراوت زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که با شکفتن از خواب عمیق، گلبانگ خوشی را سر می‌دهد. او از دوری از میخانه و باده می‌هراسد و به آزادی و رهایی نیز اشاره دارد که به زحمت به دست می‌آید. در نهایت، شاعر به این نکته می‌رسد که به رغم تمام دردها، در زیر سایه اقبال زندگی می‌کند و در تلاش است تا شادی و آزادگی را بیابد.