نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۹۲۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما چاشنی بوسه ز دشنام گرفتیم

فیض شکر از تلخی بادام گرفتیم

دل صاف نمودیم به نیک و بد ایام

فیض دم صبح از نفس شام گرفتیم

ناکامی جاوید چو در کام جهان بود

از کام جهان دست به ناکام گرفتیم

در رهگذر سیل فنا خواب حرام است

رفتیم برون از فلک آرام گرفتیم

بر کنگره عرش ضرورست کمندی

چون شانه سر زلف دلارام گرفتیم

رفتیم ازین قلزم خونین به کناری

زین معرکه خود را به لب بام گرفتیم

دیدیم که پرگار فلک در کف ما نیست

چون نقطه درین دایره آرام گرفتیم

زهاد گرفتند ره گلشن فردوس

ما گردن مینا و لب جام گرفتیم

کردیم دل سنگدلان را به سخن نرم

از ریگ روان روغن بادام گرفتیم

در دست فلاخن نکند سنگ اقامت

ما زیر فلک بهر چه آرام گرفتیم؟

صائب ز سر میوه فردوس گذشتیم

تا بوسه تلخ از دهن جام گرفتیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به تفکرات و تجربیات خود در زندگی اشاره می‌کند. او می‌گوید که برغم دشواری‌ها و تلخی‌ها، از لذت‌ها و زیبایی‌های زندگی بهره‌مند شده است. با وجود ناکامی‌ها و مشکلات، او تلاش کرده که در دنیای پر از تغییرات و فنا، آرامش را پیدا کند و به حقیقت دست یابد. شاعر به زیبایی‌های عشق و خوشی‌های زندگی نیز اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که تلاش کرده دل سنگدل‌ها را نرم کند. در نهایت، او به این نکته می‌رسد که در زندگی با وجود تلخی‌ها، همچنان می‌توان شیرینی و لذت را تجربه کرد.