نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۹۲۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما زمزمه عشق به بازار فکندیم

ما شور درین قلزم زخار فکندیم

طاس فلک از زمزمه عشق تهی بود

ما غلغله در گنبد دوار فکندیم

چون شانه رسیدیم به صدزخم نمایان

تا دست در آن طره طرار فکندیم

بس چشمه خون کز لب افسوس گشاید

این پرده که از چهره اسرار فکندیم

رنگینی ما مهر لب جوهریان شد

آتش به دم سرد خریدار فکندیم

آیینه بینایی ما عیب نما بود

بر چهره خود پرده زنگار فکندیم

بستیم لب از حرف حق از بیم حسودان

خود را عبث از طاق دل دار فکندیم

آیینه ما سیر نگردید ز دیدار

چندان که نظر بر رخ دلدار فکندیم

بار دل ما بود همان دوری منزل

در منزل مقصود اگر بار فکندیم

در بزم بزرگان نتوان کرد گرانی

در پای خم می سر و دستار فکندیم

صائب چه قدر سرمه توفیق کشیدیم

کز پیش نظر پرده پندار فکندیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و شور و اشتیاق شاعر به محبوبش صحبت می‌کند. شاعر در ابتدا به احساسات عمیق و زمزمه‌های عشق اشاره می‌کند که در فضای مسلط بر جهان تاثیرگذار است. او به زخم‌هایش که ناشی از عشق است اشاره کرده و تصمیم می‌گیرد تا در عوض سکوت، احساساتش را نمایان کند. در ادامه، شاعر به ناپایداری زندگی و مشکلاتی که حسودان برای او ایجاد کرده‌اند، می‌پردازد و ابراز می‌کند که در میان بزرگان جامعه نمی‌تواند احساساتش را بروز دهد. در نهایت، او از چشمی که به جای بینایی به چشم پوشی روی آورده، و به بار سنگینی که در مسیر عشق تحمل می‌کند، صحبت می‌کند. شعر به طور کلی توصیف عشق و چالش‌های ناشی از آن را به تصویر می‌کشد.