نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۹۴۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

دلم سیاه شد از بس که برکتاب گذشتم

کدام روز سیه بود کز شراب گذشتم؟

چو نیست حاصل من غیر آه و ناله، چه حاصل

که چون قلم به سراپای هر کتاب گذشتم

دلم فرود نیامد به هر چه چشم گشودم

چو آفتاب براین عالم خراب گذشتم

کدام کار که آسان نشد به همت عشقم؟

اگر بر آتش سوزان زدم ز آب گذشتم

زمین مپرس کز این بحر بیکنار چه دیدی

که چشم بسته ازین بحر چون حباب گذشتم

نگشت روزی من مفت صائب اینهمه معنی

چو اشک گر مرو از پرده های خواب گذشتم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر، بیانگر حسی عمیق از ناامیدی و یأس است. شاعر از تجربه‌های تلخ و گذراندن روزهای سیاه زندگی سخن می‌گوید و احساس می‌کند که هیچ چیز ارزشمندی به دست نیاورده جز آه و ناله. او در جستجوی معنا و برکت، احساس می‌کند که هر بار که به چیزی نگاه می‌کند، امیدش کاهش می‌یابد. عشق و تلاش‌هایش نیز ثمره‌ای نداشته و او در بحر تنهایی و ناامیدی غوطه‌ور است. در نهایت، شاعر می‌فهمد که روزهایش بدون ارزش و به دور از فهم عمیق گذرانده شده‌اند.