نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۹۴۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

ازان گشاده جبین جام پر شراب گرفتم

عجب هلال تمامی ز آفتاب گرفتم

به خواب دامن آن زلف بی حجاب گرفتم

عنان دولت بیدار را به خواب گرفتم

به چشم بندی شرم و حجاب عشق چه سازم؟

گرفتم این که ز رخسار او نقاب گرفتم

نشد ز دولت بیدار رزق اهل سعادت

تمتعی که ازان چشم نیمخواب گرفتم

به من چگونه رسد پیچ و تاب موی در آتش؟

که من ز موی میان مشق پیچ و تاب گرفتم

ز گریه عاقبت کار گل فتاد به چشمم

ز گل گلاب کشیدم، گل از گلاب گرفتم

به نبض چشمه حیوان رسید دست امیدم

اگر ز صدق طلب دامن سراب گرفتم

نشد چو تیر خطا، آفرین نصیب غزالم

زنافه گرچه زمین را به مشک ناب گرفتم

به روی من در امید هر که بست ز مردم

من از گشایش توفیق فتح باب گرفتم

گزیدن لب افسوس بود نقل شرابم

ز دست هر که درین انجمن شراب گرفتم

به نارسایی من رهرو این بساط ندارد

فتاد پیش زمن، هر که را به خواب گرفتم

هزار غوطه زدم چون صدف به بحر خجالت

به یک دو قطره که من صائب از سحاب گرفتم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر با زبانی شاعرانه و استعاری از حالات و تجربیات خود در عشق و نوشیدن شراب سخن می‌گوید. او به تصویرهایی از زیبایی و جذابیت معشوق می‌پردازد، از جمله زلف‌های بی‌حجاب و چهره‌های دل‌انگیز. شاعر احساسات عمیق خود را نسبت به عشق و لذت‌های آن بیان می‌کند، اما همچنین از ناکامی‌ها و غم‌هایی که با آن همراه است، می‌نالد. او به تضاد بین آرزو و واقعیت، خواب و بیداری، و لذت و حسرت می‌پردازد و در نهایت احساس می‌کند که تجربیاتش ناقص و نارس است. به طور کل، شعر به زیبایی، حسرت و جستجو برای دستیابی به عشق و لذت پرداخته است.