نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۹۵۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

از باد دستی خود ما میکشان خرابیم

در کاسه سرنگونی همچشم با حبابیم

با محتسب به جنگیم از زاهدان به تنگیم

با شیشه ایم یکدل، یکرنگ با شرابیم

آنجا که مِی کشان‌اند چون ابرِ تر زبانیم

آنجا که زاهدان‌اند لب‌ْخشک چون سرابیم

در گوش عشقبازان چون مژده وصالیم

در چشم مِی‌پرستان چون قطره شرابیم

با خاص و عام یکرنگ از مشرب رساییم

بر خار و گل سمن‌ریز چون نور ماهتابیم

آنجا که داغ بیدرد گل کرد، پنبه زاریم

آنجا که زخم عشاق خندید، مشک نابیم

آنجا که گل شکفته است شبنم طراز اشکیم

آنجا که خار خشکی است چشم تر سحابیم

چون مِی به مجلس آید از ما ادب مجویید

تا نیست دختر رز در پرده حجابیم

در پله نظرها هرگز گران نگردیم

ما در سواد عالم چون شعر انتخابیم

زلف معنبری نیست زان روی بی دماغیم

حسن برشته‌ای نیست از بهر آن کبابیم

بر تیغ حدت طبع در جمع موشکافان

ما جوهریم ازان رو در قید پیچ و تابیم

از مشرق بناگوش خندید صبحْ پیری

ما تیره‌روزگاران در سیر ماهتابیم

یک ره به گوشه چشم در زیر پا نظر کن

عمری است پایمالت چون دیده رکابیم

تا اقتدا نمودیم بر فطرت ظفرخان

چون فکرهای صائب پیوسته بر صوابیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تضاد میان عشق و زهد و حالت‌های مختلف انسانی می‌پردازد. شاعر از خرابی و ضعف خود در برابر باد می‌گوید و به تقابل میکشان و زاهدان اشاره می‌کند. او توصیف می‌کند که چگونه با عشق و شراب، یک‌دل و یک‌رنگ‌اند و در عین حال در فضاهای متفاوتی که از گل و خار و عشق به وجود می‌آید، احساسات مختلفی را تجربه می‌کنند. شاعر تأکید می‌کند که در این مسیر، آن‌ها به سوی عشق و زیبایی حرکت می‌کنند و خود را در برابر نظرات دیگران محکم نگه می‌دارند. در نهایت، شاعر به زیبایی و لطافت احساسات انسانی اشاره می‌کند و از پیروی از فطرت و حقیقت می‌گوید.