نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۹۵۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

ازان زلف یک مو جدایی ندارم

ازین دام فکر رهایی ندارم

من آن معنی دور گردم جهان را

که با هیچ لفظ آشنایی ندارم

درین باغ آن فارغ البال مرغم

که مقصد چو تیر هوایی ندارم

به بال محیط است چون موج سیرم

شکایت زبی دست و پایی ندارم

شدم مومیایی ز بس چرب نرمی

ز سنگ ملامت رهایی ندارم

رخ تازه من چو سروست شاهد

که اندوهی از بینوایی ندارم

ازان راه بیگانگی می سپارم

که من طالع از آشنایی ندارم

به گفتار خوش می کنم وقت مردم

اگر ناخن دلگشایی ندارم

من آن بی نیازم درین بزم صائب

که همت ز دلها گدایی ندارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حس عمیق از جدایی و بی‌نیازی است. شاعر از زلف و جدایی صحبت می‌کند و می‌گوید که از فکر رهایی بیرون نیست. او احساس می‌کند که معنای واقعی زندگی را نمی‌شناسد و در دنیای دور از آشنایی به سر می‌برد. شاعر در باغی از آرامش و بی‌خیالی قرار دارد و از محدودیت‌ها و مشکلات زندگی شکایت نمی‌کند. او به وضوح بیان می‌کند که از ملامت‌ها و سختی‌های زندگی نجاتی ندارد و برایش دوستی و ارتباطات ارزش بیشتری ندارد. در نهایت، او خود را بی‌نیاز و مستقل می‌داند و از گدایی احساسات دیگران خودداری می‌کند.