نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۹۷۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بر سر بالین بی دردان گل احمر فشان

عاشقان را سوزن الماس در بستر فشان

شکر این معنی که عمر جاودانی یافتی

مشت آبی ای خضر بر خاک اسکندر فشان

چون سبکباری براقی نیست در راه طلب

در بساط زندگانی هر چه داری برفشان

در محیط آفرینش از صدف کمتر مباش

تیغ اگر بارد به فرقت از دهن گوهر فشان

می دهد زخم زبان اندام، سنگ خاره را

خرده جان چون شرر بر تیشه آزرفشان

مگذران بی گریه مستانه وقت صبح را

در زمین پاک هر تخمی که داری برفشان

گر نداری دسترس چون منعمان بر سیم و زر

سیم ناب اشک بر رخساره چون زر فشان

از غبار خاکساری دیده رغبت مپوش

گرد راه از خویشتن در چشمه کوثر فشان

گر نخواهی پشت پا زد بر جهان، پایی بکوب

دست اگر نتوانی افشاند آستینی برفشان

تن مزن زنهار چون پروانه بعد از سوختن

رنگ عشق تازه ای زین مشت خاکستر فشان

نیشکر بعد از شکستن می شود شاخ نبات

بشکند هر کس ترا بر یکدگر، شکر فشان

چون به خواری عاقبت بر خاک می باید فشاند

با لب خندان چو گل صائب به گلچین سر فشان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات و تجربیات عاشقانه و انسانی می‌پردازد. شاعر به سوز و گداز عاشقان و رنگ و بویی که عشق به زندگی می‌دهد، اشاره می‌کند. او از ناپایداری زندگی و وفات می‌گوید و تاکید دارد که باید هر آنچه در اختیار داریم، از جمله احساسات و زیبایی‌ها را بی‌نصیب نگذاریم و با اشک و شادی آنها را ابراز کنیم. در تذکر به عاقبت ناپایداری دنیا و ضرورت یادآوری از مرگ، او ما را دعوت به لذت بردن از زندگی و عشق می‌کند و به نقل از احساسات عمیق و گاه رنج‌های قلبی می‌پردازد. در نهایت، شاعر بر اهمیت شادی و لبخند در میان درد و رنج تأکید دارد و لزوم پایداری در برابر مشکلات و ناملایمات را یادآور می‌شود.