نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۹۷۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ساده است از نقش انجم آسمان عاشقان

این نشان از بی نشان دارد روان عاشقان

در حقیقت دنیی و عقبی دو منزل بیش نیست

این دو منزل را یکی سازد روان عاشقان

دامن ریگ روان را خار نتواند گرفت

دست رهزن کوته است از کاروان عاشقان

شکوه از شور قیامت محض کافر نعمتی است

بود در کار این نمکدان بهر خوان عاشقان

نیست خورشید این که می بینی بر این چرخ بلند

مانده بر جا آتشی از کاروان عاشقان

زیر پر چون صبح گیرد بیضه خورشید را

چون گشاید بال همت مرغ جان عاشقان

از صراط المستقیم عقل بیرون رفته اند

زه نمی گیرد به خود، زورین کمان عاشقان

هست در دل حسرت اکسیر اگر صائب ترا

مگذر از خاک مراد آستان عاشقان

چون نیابد نور فیض از روح پاک مولوی؟

شمس تبریزست صائب در میان عاشقان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و مقام عاشقان است. شاعر به توضیح مراحل زندگی و معنای عشق می‌پردازد و می‌گوید که عشق به معنای واقعی دو دنیا را یکی می‌کند. او به سادگی و عظمت عشق اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که عاشقان از موانع و مشکلات نمی‌ترسند و دست بی‌صلاحیتان نمی‌تواند به آن‌ها آسیب برساند. همچنین، به نور و فیضی که از وجود شخصیت‌هایی چون شمس تبریز ناشی می‌شود، اشاره می‌کند و به اهمیت عشق و زیبایی آن در زندگی عاشقان تاکید می‌نماید. شاعر در نهایت، عشق را به یک سفر معنوی و روحانی تشبیه می‌کند که فراتر از جهان مادی است.