نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۹۸۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شد ز پیری ها مرا گوش گران مهر دهن

چون زبان آور شوم چون بسته شد راه سخن؟

مغز من از پوچ گویان خانه زنبور بود

گوش سنگین شد حصار آهنین از بهر من

می کند بی پرده عیبش را به آواز بلند

هر که در گوش گران آهسته می گوید سخن

از چه از گفتار خود را نیک یا بد می کنی؟

چون به خاموشی ز نیکان می تواند شد بی سخن

گر ز بی سرمایگی دستت ز سیم و زر تهی است

می توان تسخیر دلها کرد با خلق حسن

می توان پرهیز کرد از دشمنان خارجی

وای بر آن کس که گرگ او بود در پیرهن

از طبیبان چاره گوش گران صائب مجو

کیست این در را گشاید جز خدای ذوالمنن؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ دشواری‌های شنیدن و بیان سخن در میانسالی و پیری است. شاعر به مشکلات خود در درک صحبت‌های دیگران و احساس سنگینی گوش‌ها اشاره می‌کند. او به انتقاد از افرادی می‌پردازد که بدون توجه به عیوب خود، دیگران را قضاوت می‌کنند. همچنین اشاره به این دارد که انسان می‌تواند با رفتار نیک و خلق خوش، دل‌ها را به دست آورد، حتی اگر از لحاظ مادی تهی باشد. اشاره به وجود دشمنان داخلی و خطرات آنها نیز به چشم می‌خورد. در پایان، شاعر به دنبال راه حلی از حالت کنونی خود می‌گردد و تنها خدای متعال را شایستهٔ حل مشکلات خود می‌داند.