نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۹۸۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عاشق صادق نیندیشد ز آتش تاختن

زر خالص را محابا نیست از بگداختن

روزگاری را که کردم صرف تسخیر بتان

می توانستم دو عالم را مسخر ساختن

آبرویی را که کردم صرف این بی حاصلان

آسیایی می توانستم به دور انداختن

رنگ یکتایی نگیرد رشته چون همتاب نیست

سازگاری نیست با ناسازگاران ساختن

آن که کار سهل ما را در گره انداخته است

می تواند کار عالم را به ابرو ساختن

سرکشان را مهربان خویش کردن مشک است

سهل باشد آسمان را بر زمین انداختن

از بهشت عدن صائب صلح کن با وصل یار

بر امید نسیه نقد عمر نتوان باختن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و ارزش آن سخن می‌گوید. شاعر به این نکته اشاره دارد که عشق واقعی و صادقانه نسبت به آتش عشق نیاز ندارد و نمی‌تواند در برابر آن آسیب ببیند. او بیان می‌کند که زمان و تلاش‌هایی که صرف پرستش معشوق کرده، می‌توانسته برای دستیابی به موفقیت‌های بزرگتر صرف شود. همچنین، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که نباید به کسب رضایت یا جلب توجه ناسازگار پرداخت، زیرا این کار بی‌فایده است. در نهایت، او به اهمیت عشق و همراهی با یار بر می‌گردد و به این نتیجه می‌رسد که نمی‌توان زمان عمر را به امید چیزهای ناچیز هدر داد.