نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۹۹۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بی تحمل خصم را هموار نتوان ساختن

گل ز زخم خار شد امن از سپر انداختن

غافل از آه ندامت در جوانی ها مشو

کز کمان حلقه ممکن نیست تیر انداختن

زنگ غفلت بیش شد از گریه مستی مرا

چون به تردستی توان آیینه را پرداختن؟

با قضای آسمانی چاره جز تسلیم نیست

گردن دعوی نباید زیر تیغ افراختن

می توان با خار در یک پیرهن بردن به سر

لیک دشوارست با (نا)سازگاران ساختن

ز آتش دوزخ ملایم طینتان را باک نیست

زر دست افشار آسوده است از بگداختن

منبر از دار فنا منصور اگر سازد رواست

حرف حق را از ادب نبود به خاک انداختن

دشمنان کینه جو را می نماید سینه صاف

از غبار کینه صائب سینه را پرداختن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به بررسی مفاهیمی نظیر تحمل، ندامت، تسلیم در برابر قضا، و چالش‌های روابط انسانی می‌پردازد. شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که نمی‌توان با خصومت‌ها کنار آمد و برای ارسال پیام درست، باید از خشونت و کینه به دور بود. همچنین، اشاره می‌کند که در جوانی باید از ندامت و غفلت خود آگاه بود و در نهایت، با وجود مشکلات و دشواری‌ها، راهی جز پذیرش قضا و قدر وجود ندارد. در این راستا، بر اهمیت سینه صاف و خالی از کینه در روابط انسانی تأکید می‌شود.