نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۰۰۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چون صدف تا چند پیش ابر دست افراشتن؟

اشک حسرت را فرو خوردن، گهر پنداشتن

چند پیش صبح بردن آبروی اشک و آه؟

در زمین شور تا کی تخم ریحان کاشتن؟

خیمه بیرون زن ز هستی، تا توانی چون حباب

در ته یک پیرهن با بحر صحبت داشتن

تخم رنجش در زمین دوستی پاشیدن است

شکوه احباب را پوشیده در دل داشتن

تا کمان آسمان در زه بود تقدیر را

از تهی مغزی است گردن چون هدف افراشتن

صائب از خاک عدم شکر اگر حاصل شود

از لب جانان تمتع می توان برداشتن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ احساسات انسانی و تضادهایی که با آن‌ها مواجه هستیم، صحبت می‌کند. شاعر به توصیف حالتی از ناامیدی و حسرت می‌پردازد، جایی که انسان‌ها اشک خود را پنهان می‌کنند و به جای آرامش در دوستی، رنجش را در دل دارند. او به تصویرسازی صدف و صبح اشاره می‌کند که نمادهای زیبایی و امید هستند، اما در عین حال حالت‌هایی از بی‌خیالی و سطحی نگری را نیز نشان می‌دهند. در نهایت، شاعر به مفهوم شکرگزاری از وجود و لذت بردن از لحظات زندگی، حتی اگر در شرایط سختی باشیم، تأکید می‌کند.