غزل شمارهٔ ۶۰۰۹ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کار هر بی ظرف نبود عشق پنهان داشتن
سهل کاری نیست اخگر در گریبان داشتن
بیستون از صبر بالا دست من دارد به یاد
بر سر خود تیغ خوردن، پا به دامان داشتن
بخیه تسبیح زاهد عاقبت بر رو فتاد
چند بتوان دام را در خاک پنهان داشتن؟
خاک بر لب مال اینجا، تا توانی چون مسیح
دست در یک کاسه با خورشید تابان داشتن
کشتی امید در دریای خون افکندن است
از تنور نوح امید لب نان داشتن
ضبط معشوق پریشان گرد کردن مشکل است
چون نگردد خون دلم از پاس پیکان داشتن؟
از من آزاده دارد یاد (سرو) بی ثمر
روی خود را تازه با اهل گلستان داشتن
چون معلم را نگیرد دود آه کودکان؟
نیست آسان بی گناهان را به زندان داشتن
می زنم امروز و فردا بر جنون از دست عقل
چند صائب پاس ننگ و نام بتوان داشتن؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره دشواریهای عشق و احساساتی است که در دل انسان نهفته است. شاعر به این نکته اشاره میکند که نگهداشتن عشق در دل کار آسانی نیست و صبر و تحمل میطلبد. او همچنین از موانع و چالشهایی که در مسیر عشق وجود دارد، صحبت میکند و به نوعی تأکید میکند که نرسیدن به معشوق یا پنهان کردن احساسات، مشکلات بسیار زیادی به همراه دارد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که در عشق و امید به آینده، صبر و استقامت ضروری است و نباید از دشواریها ناامید شد.