غزل شمارهٔ ۶۰۱ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
شکیب نیست ز معشوق، عشق سرکش را
که سوختن نبود اشتهای آتش را
ز چوب گل من دیوانه را چه ترسانی؟
کسی به چوب نترسانده است آتش را
تلاش مرتبه امتیاز کمتر کن
شکست بیش رسد تیر روی ترکش را
کدام عمر به کیفیت بلند رسد؟
به آب خضر چه نسبت شراب بی غش را؟
دهم چه عرض سخن بر سیه دلان صائب؟
به خاک تیره چه ریزم شراب بی غش را؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و غم ناشی از آن صحبت میکند. شاعر احساس میکند که عشق سرکش و آتشین او نمیتواند خاموش شود و به چوب و آتش تشبیه میکند. او از ترس و ناامیدی حرف میزند و به مقایسه کیفیت عمر و نوشیدن شراب بی غش میپردازد. در نهایت، شاعر به زوال و تاریکی دل سیهدلان اشاره میکند و از زحماتش برای بیان احساساتش در برابر آنها حرف میزند. به طور کلی، شعر حاکی از تلاطمهای عاشقانه و جستجوی حقیقت در میان رنجهاست.