نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۹۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

اگر به بندگی ارشاد می کنیم ترا

اشاره ای است که آزاد می کنیم ترا

تو با شکستگی پا قدم به راه گذار

که ما به جاذبه امداد می کنیم ترا

به دامنی که درین راه بر کمر بندی

غنی ز راحله و زاد می کنیم ترا

بشو به خون ز دل اندیشه رهایی را

که گر عدم شوی، ایجاد می کنیم ترا

درین محیط، چو قصر حباب اگر صد بار

خراب می شوی، آباد می کنیم ترا

به تیغ غمزه دلت را کنیم اگر صد چاک

به زلف، شانه شمشاد می کنیم ترا

ترا به جنت دربسته می شویم دلیل

اگر به خامشی ارشاد می کنیم ترا

ز شکر و شکوه مزن دم تو چون تنک ظرفان

اگر غمین و اگر شاد می کنیم ترا

ز مرگ تلخ به ما بدگمان مشو زنهار

که از طلسم غم آزاد می کنیم ترا

فرامشی ز فراموشی تو می خیزد

اگر تو یاد کنی، یاد می کنیم ترا

اگر تو چشم بپوشی ز شاهدان مجاز

غنی ز حسن خداداد می کنیم ترا

اگر ز کوه غم ما گران نسازی روی

ز خرمی فرح آباد می کنیم ترا

چو ماهیان مشو از یاد کرد ما غافل

وگرنه روزی صیاد می کنیم ترا

اگر تو برگ علایق ز خود بیفشانی

بهار عالم ایجاد می کنیم ترا

نوازشی است زبان را، نه از فراموشی است

اگر گهی به زبان یاد می کنیم ترا

ندیده ایم به این لطف آدمی، چه عجب

اگر غلط به پریزاد می کنیم ترا

مساز رو ترش از گوشمال ما صائب

که ما به تربیت استاد می کنیم ترا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره ارشاد و راهنمایی انسان‌هاست. شاعر از بندگی و هدایت صحبت می‌کند و به این نکته اشاره دارد که با شکست‌ها و مشکلات، همچنان به یاری و هدایت افراد ادامه می‌دهد. او تأکید می‌کند که حتی اگر فردی در زندگی دچار بحران یا ناامیدی شود، او را فراموش نمی‌کنند و سعی در بهبود وضعیت او دارند. شاعر به زیبایی‌های دنیا، عشق و درک عمیق از انسان اشاره دارد و می‌گوید که باید از تعلقات مادی دور شد تا به معنای واقعی زندگی دست پیدا کرد. فراموشی و عدم یادآوری را به عنوان موانع در مسیر رشد و ترقی فردی بیان می‌کند و از عشق و محبت به عنوان راهی برای نجات و ترقی یاد می‌کند. در نهایت، شاعر متذکر می‌شود که نباید از یاد دیگران غافل شد و همواره با محبت و تربیت به رشد دیگران کمک کنیم.