نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۰۱۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آدمی را نیست خصمی چون جمال خویشتن

حلقه فتراک طاوس است بال خویشتن

این کهنسالان که می دزدند سال خویشتن

کهنه دزدانند در تاراج مال خویشتن

صحبت روشندلان باشد حصار عافیت

آب در گوهر نمی گردد ز حال خویشتن

در تلاش اوج عزت هر که می سوزد نفس

سعی چون خورشید دارد در زوال خویشتن

می کشد در خاک و خون رنگین لباسی خلق را

حلقه فتراک طاوس است بال خویشتن

بر گلوی خود ز غیرت می گذارم چون سبو

گر برآرم از بغل دست سؤال خویشتن

غنچه خسبی دارد از سیر چمن فارغ مرا

هست باغ دلگشایم زیر بال خویشتن

در جهان خاکساری خسرو وقت خودم

کم نمی دانم ز جام جم سفال خویشتن

منت درمان ز بی دردان کشیدن مشکل است

از طبیبان می کنم پوشیده حال خویشتن

چون کسی کز چشم بد معشوق را دارد نگاه

صائب از مردم نهان دارم ملال خویشتن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره اهمیت خودشناسی و زیبایی روحی است. شاعر بیان می‌کند که بزرگ‌ترین دشمن انسان، خود اوست و از خود غفلت کردن به معنای از دست دادن ارزش‌های انسانی است. او به کهنسالانی اشاره می‌کند که زمان خود را به بیهودگی می‌گذرانند و از داشته‌های خود بهره‌ای نمی‌برند. گفتگو با انسان‌های روشن‌فکر و درست‌کار می‌تواند پناهگاهی برای انسان باشد تا از مشکلات و چالش‌ها به دور بماند. شاعر به تلاش برای رسیدن به عزت و مقام والای انسانی نیز اشاره می‌کند و یادآوری می‌کند که در این راه، باید با خود و مشکلات درونی‌مان روبرو شویم. این اثر در نهایت تأکید دارد بر این که انسان باید به درون خود نگاه کند و از خودآگاهی برای بهبود زندگی‌اش استفاده کند.