غزل شمارهٔ ۶۰۲ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز آه سرد چه پرواست حسن سرکش را؟
نسیم، بال و پر سرکشی است آتش را
به خط تسلی ازان لعل آبدار شدم
که خاک می کشد از آب بهتر آتش را
ز برق شوخی او ریخت کوه قاف از هم
نهان به شیشه چسان سازم آن پریوش را؟
عنان برگ خزان دیده در کف بادست
چگونه جمع کنم این دل مشوش را؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و متناقض عاشقانه اشاره دارد. شاعر از تأثیر نسیم و گرمای عشق بر دل سرد و بیقرار خود صحبت میکند. او به زیبایی و جذابیت معشوقش اشاره دارد و از سختیهایی که در راه عشق با آنها مواجه میشود، نگرانی میکند. در نهایت، شاعر به سردرگمی و ناتوانی خود در مدیریت و جمعآوری احساساتش اشاره میکند.