نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۰۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

عرق به چهره نشسته است آن پریوش را

که دیده است به این آبداری آتش را؟

ز عکس خویش در آیینه روی می پوشد

چگونه رام توان کرد آن پریوش را؟

مکن اشاره ابرو به کار بوالهوسان

مزن به صید زبون، تیر روی ترکش را

گهر به رشته برون آید از پریشانی

به زلف یار گذار این دل مشوش را

نیام سوز بود تیغ برق بی زنهار

نهان چگونه توان داشت عشق سرکش را؟

زمال، حرص محال است سیر چشم شود

که سوختن نبود اشتهای آتش را

ز دل میار نسنجیده حرف را به زبان

عنان کشیده نگه دار اسب سرکش را

به خاکساری ما صرفه نیست خندیدن

مکن به جام سفالین شراب بی غش را

گهر به سنگ زدن صائب از بصیرت نیست

مخوان به مردم بی درد شعر دلکش را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت یک زن (پریوش) اشاره می‌کند که چهره‌اش به دلیل عشق و جذبه‌اش اندکی عرق کرده است. او در آینه به تصویر خود نگاه می‌کند و نگران است که چگونه می‌تواند این زیبایی را تحت کنترل درآورد. شاعر از ابرو اشاره کردن به معشوق و پیچییدگی‌های عشق صحبت می‌کند و دربارهٔ سختی‌های عاشق بودن و سیل احساسات ناشی از آن می‌گوید. او همچنین به این نکته اشاره می‌کند که حرص و طمع هرگز نمی‌تواند سیراب شود و از بیان ناچیزات و سخنان نسنجیده پرهیز می‌کند. در نهایت، شاعر بر اهمیت توجه به واقعیات زندگی و خودداری از لذت‌های زودگذر تأکید می‌کند.