نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۰۵۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بی کشش نتوان برون از قید دنیا آمدن

بی رسن از چاه هیهات است بالا آمدن

بی کمند جذبه خورشید عالمتاب عشق

چون تواند شبنم از پستی به بالا آمدن

عیسی از گرد علایق صاف شد بر چرخ رفت

نیست ممکن درد را از خم به مینا آمدن

چشم بد بسیار دارد خودنمایی در کمین

چون شرر بیرون نمی یابد ز خارا آمدن

هیچ کار از تیغ نگشاید در آغوش نیام

از سواد شهر می باید به صحرا آمدن

هر گنه عذری و هر تقصیر دارد توبه ای

نیست غیر از زود رفتن عذر بیجا آمدن

تا نگهبان تو شرم و مانع من دهشت است

هیچ فرقی نیست از ناآمدن تا آمدن

باده بی آب، در خون می کشد بیمار را

پیش عاشق از مروت نیست تنها آمدن

درد خونها خورد تا در سینه من بار یافت

در حریم عشق نتوان بی محابا آمدن

صائب از سنگین رکابی در سبکباری گریز

تا توانی همچو کف بیرون ز دریا آمدن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان محدودیت‌ها و چالش‌های موجود در مسیر رسیدن به عشق و حقیقت می‌پردازد. شاعر اشاره می‌کند که بدون تلاش و عشق، نمی‌توان از قید و بندهای دنیا رهایی یافت. برای بالا آمدن از چاه مشکلات زندگی، باید به جذبه و عشق اعتماد کرد. او به این نکته اشاره دارد که فقط با توبه و تصفیه‌کردن دل می‌توان به مقام والا رسید و هر گناهی عذری دارد بجز فرار از واقعیت. شاعر همچنین تأکید می‌کند که نیازی به شرم و ترس در مسیر عشق نیست و در نهایت، توصیه می‌کند که باید با سبکباری و آزادگی به سمت حقیقت و عشق حرکت کرد.