نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۰۵۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

زندگی بخشا! روان چند کس خواهی شدن؟

کشته بسیارست، جان چند کس خواهی شدن؟

شد جگرگاه زمین از کشتگانت لاله زار

مرهم داغ نهان چند کس خواهی شدن؟

چون کتان شد جامه جانها شق از مهتاب تو

بخیه زخم کتان چند کس خواهی شدن؟

از تو دارد هر سیه روزی تمنای چرغ

شبچراغ دودمان چند کس خواهی شدن؟

چشم بر راه تو دارد قاف تا قاف جهان

ای پریرو، میهمان چند کس خواهی شدن؟

از تماشایت جهانی قالب بی جان شده است

تو به این تمکین روان چند کس خواهی شدن؟

با چنان رویی کز او بی پرده گردد رازها

پرده راز نهان چند کس خواهی شدن؟

لازم افتاده است دل دادن به هر دل پاره ای

تو به یک دل، دلستان چند کس خواهی شدن؟

از تو آب و رنگ خواهد صد خزان بی بهار

نوبهار بی خزان چند کس خواهی شدن؟

بی قراران تو بیرون از شمارند و حساب

باعث آرام جان چند کس خواهی شدن؟

من گرفتم سرمه سا گردید چشم پرفنت

مانع آه و فغان چند کس خواهی شدن؟

هر کسی تنها ترا خواهد که باشی زان او

تو به تنهایی ازان چند کس خواهی شدن؟

این جواب آن غزل صائب که خسرو گفته است

ای جهانی کشته، جان چند کس خواهی شدن؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی تاثیرات عمیق عشق و زیبایی می‌پردازد و سؤالاتی را در مورد خواسته‌ها و آرزوهای انسانی مطرح می‌کند. شاعر از محبوب خود می‌پرسد که چقدر می‌تواند جان‌ها را تحت تأثیر قرار دهد و با تأکید بر کشتگان عشق و داغ‌های نهان، به مرهمی برای آلام دل اشاره می‌کند. همچنین، نوعی گاهی نگران‌کننده از وابستگی و ناتوانی انسان‌ها در کناره‌گیری از عشق و زیبایی را به تصویر می‌کشد. در نهایت، تأکید بر تنهایی و عدم توانایی در زندگی بدون محبوب، از مضامین کلیدی این شعر است. شاعر به طور کلی به جست‌وجوی یک پاسخ برای این پرسش می‌پردازد که در عشق و زیبایی ممکن است چه تعداد جان فدا شوند.