نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۰۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مکن به غنچه گره نوبهار عالم را

تبسمی کن و بگشای کار عالم را

به خنده ای گل بی خار می توانی کرد

اگر التفات کنی، خارزار عالم را

فلک سوار چو عیسی نمی توانی شد

ز خویش تا نفشانی غبار عالم را

کجی ز مار به افسون نمی توان بردن

چگونه راست توان کرد کار عالم را

مبند نقش اقامت که همچو موج سراب

قرار نیست دمی پود و تار عالم را

نتیجه ای به جز از خانمان خرابی نیست

خرابی دل امیدوار عالم را

عجب که روز قیامت ز خاک برخیزد

به دوش هر که نهادند بار عالم را

خوشا کسی که چو صائب ز خاکساری ها

به دیده خاک زند اعتبار عالم را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان اهمیت و زیبایی زندگی و تغییرات آن می‌پردازد. شاعر از انسان می‌خواهد که با لبخند و نشاط، به بهبود اوضاع و حل مشکلات بپردازد. او تأکید می‌کند که می‌توان با یک خنده و توجه به زیبایی‌ها، حتی مشکلات بزرگ را کاهش داد. همچنین، اشاره به این دارد که انسان نمی‌تواند به طور کامل از مسائل و سختی‌های زندگی فرار کند، بلکه باید با واقعیت‌ها روبرو شود و از آنها عبور کند. شاعر به مشکلات زندگی و ناامیدی‌های آن اشاره می‌کند و می‌گوید که نتایج منفی به جز ویرانی و نابودی در پی نخواهد داشت. او در پایان به اهمیت تواضع و فروتنی اشاره می‌کند و از کسی که از خاکساری بلند می‌شود و ارزش‌ها را درک می‌کند، تجلیل می‌کند. در واقع، این شعر دعوتی به شادی، امیدواری و تلاش برای تغییر شرایط است.