نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۰۶۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چون سکندر خانهٔ عمر از اثر آباد کن

این بنای سست پی را آهنین بنیاد کن

می‌شود وقتی که فریادت شود فریادرس

تا نفس در سینه داری ناله و فریاد کن

سرو را تشریف آزادی به رعنایی فکند

بندهٔ خود کن، ز رعنایی مرا آزاد کن

روزگار کامرانی را زکاتی لازم است

در حریم شعله ما را ای سمندر یاد کن

نیست غیر از عشق خضری در بیابان وجود

هر کجا گم‌گشته‌ای یابی، به عشق ارشاد کن

چند ای گل جلوه در کار تماشایی کنی؟

بینوایان قفس را هم به برگی یاد کن

می‌رساند موج کشتی را به ساحل بی‌خطر

صبر بر جور ادیب و سیلی استاد کن

گر دو صد تیغ زبان باشد ترا در عرض حال

در نیام خامشی چون سوسن آزاد کن

از کمند پیچ و تاب عشق صائب سر مپیچ

همچو جوهر ریشه محکم در دل فولاد کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به بررسی مسائلی چون ساختن و آباد کردن می‌پردازد و از سکندر (نماد قدرت و تغییر) می‌خواهد که بنیادهای سست را محکم کند. شاعر بر اهمیت فریاد و ابراز احساسات تأکید دارد و آزادی را در زیبا بودن می‌بیند. همچنین به عشق به عنوان تنها راه هدایت در زندگی اشاره کرده و به یادآوری و همدردی با دیگران دعوت می‌کند. در نهایت، شاعر بر اهمیت صبر در برابر مشکلات تأکید کرده و خواهان استقامت و استحکام در برابر سختی‌هاست.