نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۰۷۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

سر به پیش انداختن از بردباری پیشه کن

رخنه در بنیاد کوه بیستون زین تیشه کن

بگسل از طول امل سررشته پیوند دل

میوه نخل حیات خویش را بی ریشه کن

چون بود معشوق شیرین، جان شیرین قحط نیست

نقد جان چون کوهکن نقل دهان تیشه کن

با پری در شیشه کردن دیو را انصاف نیست

عقل را واکن ز سر در کار عشق اندیشه کن

بوی این می خرمن عقل را بر باد داد

آنچه کردی در قدح ساقی دگر در شیشه کن

بوته خاری است صائب چرخ از صحرای عشق

گر نداری زهره شیران گذر زین بیشه کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به نوعی به فلسفه عشق و تجربه‌های انسانی می‌پردازد. در آن، شاعر به اهمیت بردباری و تلاش در زندگی اشاره می‌کند و از فرد می‌خواهد که به جای اتکا به امید و آرزوهای دور، ریشه‌های زندگی و وجود خویش را بشناسد و تقویت کند. همچنین، به قدرت عشق و زیبایی آن پرداخته شده و تاکید شده که در عشق نباید به سادگی از عقل و خرد غافل شد. در نهایت، شاعر به مخاطب پیشنهاد می‌کند که اگر جرات و شجاعت کافی برای رویارویی با چالش‌های عشق را ندارد، از آن مسیر دوری کند.