نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۰۸۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شکوه بیهوده از ناسازی گردون مکن

این جراحت را به شمشیر زبان افزون مکن

تلخی ایام را بر خود گوارا کن به صبر

تا ز می پر توان کرد این قدح پر خون مکن

دست افسوس است بار سرو موزون، زینهار

تا تو هم بی بر نگردی مصرعی موزون مکن

صبح پیری نیست چون شام جوانی پرده پوش

آنچه ممکن بود کردی پیش ازین، اکنون مکن

از شکست خصم خوشحالی، ندامت بردهد

زینهار این ریزه الماس در معجون مکن

می نشیند زود در گل کشتی سنگین رکاب

تکیه بر سیم و زر بسیار چون قارون مکن

تاج دریای گهر شد از سبکروحی حباب

چون ز خود گشتی تهی اندیشه از جیحون مکن

زردرو از برگریزان ندامت می شوی

روی خود را از شراب بی غمی گلگون مکن

چاره بیماری دل را ز افلاطون مجوی

زین طبیب خام درد خویش را افزون مکن

حسن شرم آلود لیلی دامن از خود می کشد

از غزالان گرد خود هنگامه چون مجنون مکن

چون مسیحا پای همت بر سر گردون گذار

خویش را در خم حصاری همچو افلاطون مکن

می شود سنگ ملامت در کف طفلان غریب

از سواد شهر صائب روی در هامون مکن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به نکوهش شکایت و نارضایتی از سرنوشت می‌پردازد و به فرد توصیه می‌کند که از بیان grievances بیهوده خودداری کند. او به اهمیت صبر در برابر تلخی‌های زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید بهتر است به وضعیت موجود راضی باشد، چرا که تلاش‌های گذشته نمی‌توانند تغییرات بزرگی به وجود آورند. همچنین، او بر این نکته تأکید می‌کند که خوشحالی از شکست دیگران درواقع پشیمانی به بار می‌آورد و نگاه مادی و دنیوی به زندگی می‌تواند انسان را به سقوط برساند. شاعر به طور کلی به پرهیز از اندیشه‌های منفی و ناپایداری زندگی و تاکید بر عقل و صبر دعوت می‌کند.