غزل شمارهٔ ۶۱۰۱ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آه می دزدد نفس در سینه افگار من
غنچه می خسبد نسیم صبح در گلزار من
پرده گنج است ویرانی، که تا محشر مباد
سایه افتادگی کم از سر دیوار من!
بلبل تصویر، گلبانگ نشاط از دل کشید
چند باشد غنچه زیر بال و پر منقار من؟
با دم جان پرور شمشیر عادت کرده است
از دم عیسی هوا یابد دل بیمار من
آسیا را دانه جان سخت من دندان شکست
آسمان بیهوده می کوشد پی آزار من
گرچه از مژگان کلکم آب حیوان می چکد
می توان گرد کسادی رفت از بازار من
هیچ گه دست حوادث از سرم کوته نبود
قطره می زد در رکاب سیل دایم خار من
صائب از بس چرخ در کارم گره افکنده است
رشته تسبیح در تاب است از زنار من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس غم و اندوه شاعر اشاره دارد. نفسش در سینهاش حبس شده و غنچهها در گلزارش خوابیدهاند. شاعر از ویرانی و کمحالیاش میگوید و بیان میکند که بلبل با صدای خوشش احساس شادی را از دل او بیرون کشیده است. او به عادتهای خود اشاره دارد و اینکه ممکن است در برابر حوادث زندگیش مقاوم باشد. در نهایت، شاعر از پیچیدگیهای زندگی و تأثیرات آن بر روح و جانش سخن میگوید، و اشاره میکند که حوادث هیچگاه از سرش کوتاه نشدهاند. شعر توأم با تصاویر زیبا و معانی عمیق است که احساسات پیچیده انسانی را به تصویر میکشد.